الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

55

الغدير ( فارسي )

اينست كه على عليه السّلام در رحبهء كوفه مردم را سوگند داد و گفت : به خدا سوگند مىدهم هر كس را كه در بازگشت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از حجة الوداع از آنحضرت شنيده كه درباره من فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، برخيزد و گواهى دهد ، در نتيجه مردانى به پا خاستند و به اين گفتار رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گواهى دادند ، سپس على عليه السّلام به انس بن مالك فرمود : تو نيز آن روز حضور داشتى ، تو را چه مىشود ( كه گواهى نميدهى ) ؟ نامبرده گفت : يا امير المؤمنين سنّ من زياد شده و آنچه را كه فراموش كرده‌ام بيشتر است از آنچه به ياد دارم ، فرمود : اگر دروغ ميگوئى خداوند تو را بسفيدى مبتلا كند كه عمامه آن را پنهان نكند ، پس نامبرده نمرد تا مبتلا به برص شد . و در جلد 1 صفحهء 361 گويد : و گروهى از استادان بغدادى ما ذكر نمودند كه عدّه از صحابه و تابعين و محدثين از على عليه السّلام منحرف بودند و نسبت به او بدگوئى ميكردند و بعضى از آنها براى رسيدن به دنيا و منافع آنى و عاجل آن ، مناقب او را كتمان ميكردند و بدشمنان او اعانت مينمودند ! و از جملهء آنها انس بن مالك است ، على عليه السّلام در رحبه ( ميدان بزرگ ) قصر ( - يا - رحبهء مسجد جامع كوفه ) سوگند داد كه كدام يك از شما از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيده كه فرمود : من كنت مولاه فعلى مولاه در نتيجه دوازده تن بپاخاستند و بدان شهادت دادند و انس بن مالك كه در ميان آن گروه بود برنخاست ، على عليه السّلام فرمود : اى انس چه چيز تو را مانع شد كه برخيزى و شهادت دهى در حالى كه تو نيز ( در غدير خم ) حضور داشتى ؟ گفت : يا امير المؤمنين پير شده‌ام و فراموش نموده‌ام ، على عليه السّلام گفت : بار خدايا اگر دروغ ميگويد او را گرفتار كن به سفيدى كه عمامه آن را نپوشاند ، طلحة بن عمير گفت : قسم به خدا بعد از آن بطور آشكار ديدم كه سفيدى بين دو چشم او از برص پيدا شد . و عثمان بن مطرف گفت : مردى از انس بن مالك در پايان عمرش درباره على بن ابى طالب سئوال نمود ، انس در جواب او گفت : من بعد از روز واقعهء رحبه قسم